|
آرامش ()
دقت که می کنم می بینم همه یه جورایی دنبال آرامشن.
به نظرم دو تا چیزه آرامش آدمو بهم میزنه : ترس و غم . اون روز این آیه به چشمم اومد : ان اولیاءالله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون خدا (اونم با تاکید) گفته که دوستام نه ترسی دارند نه غمی. یه نیگاه کلی که به زندگی دوستای کوچیک وبزرگ خدا میندازم می بینم با وجود مشکلات امتحانا و حادثه هایی که تو زندگیشون بوده(هر کدومش ترس یا غم بزرگی رو دنبال داره) آرامششون بهم نخورده! ترس و غم تو زندگی همه پیش میاد نمیشه بگیم نباشه ولی فکر کنم بشه دوست خدا باشیم. حالا من چطوری می تونم دوستش باشم؟؟؟
مادر ()
گل نیست گل که دست بشر پروریده است
زهراست گل که دست خدا آفریده است گلها اگر چه زینت این صحن خاکی اند این گل خدا به جنت خود پروریده است زهرا هر آن چه حسن به بازار عشق بود یک جا به اعتبار لیاقت خریده است وصلش نه خلعتی است که زیبد به هر قدی او را فلک به قامت حیدر بریده است نام آوران عشق و وفا را کنار هم دست خدای عشق عجب خوب چیده است عالی ترین تقارن تاریخ را ببین کوثر به دست ساقی کوثر رسیده است
عشق ملکوتی ()
ميشه خدا رو به پدري مهربون ولي در عين حال كاملاً جدي تصور كرد كه علاوه بر اينكه عاشق فرزندشه دلش ميخواد كه اين فرزند به بهترين شكل ممكن تربيت بشه
اگه بنده خطايي كنه با اينكه دلش نمياد از خودش برنجونه ، با اينكه دلش نمياد از خودش دور كنه ولي بخاطر خود بنده هم كه شده به ظاهر نشون ميده كه ازش رو برگردونده و اگه ببينه بنده خيلي ديگه داره به نا درست ميره از خونه بيرونش ميكنه ولي حتي يه لحظه هم ازش چشم بر نميداره مثل بابايي كه بچه رو بيرون ميكنه ولي دلش داره مثل سيرو سركه ميجوشه و از ايفون تصويري مواظب مبادا بچه از در خونه زياد دور بشه ... مبادا از ترسش يا بدليل گرسنگي يا تشنگي بره در خونه ي يكي ديگه رو بزنه ( مبادا بنده فريب وسوسه هاي شيطون بشه و بره در خونه ي شيطون )
بابا وقتي از ايفون تصويريش ميبينه فرزند پشت در داره هي ميگي بابا ببخش ... بابا ديگه از اين كارا نميكنم ( خدايا منو عفو .... خدايا غلط كردم ... خدا جون بزار باز بيام پيشت )
بابا با اينكه دلش داره كباب ميشه و خودش داره بيشتر رنج دوري فرزندو ميكشه ولي باز بخاطر اينده ي بهتر فرزندش ميگه : نه برو همونجايي كه بودي برو پيش همونايي كه بودي ... مگه كم برات گذاشتم كه اين كارا رو ميكني جاي اينكه از پدرت تشكر كني ميري سر سفره ي هوشنگ اينا غذا ميخوري ؟
( جاي اينكه خدا رو بخاطر نعمت هايي كه داده شاكر باشي ميري در خونه شيطون با اون همبازي ميشي ؟) .....
خلاصه اينكه بابا از ايفون ميگه نه ديگه دوستت ندارم تو حرفاي منو گوش نكردي ..... ولي حواسش هم هست ها كه مبادا حتي يه قدم از در خونه فاصله بگيره و تا ميبينه فرزند داره از خونه دور ميشه از پشت ايفون ميگه : اگه قول بدي بعد از اين بچه خوبي باشي ... مطيع باشي .... حرف گوش كني ميتوني دوباره بيايي داخل و .... ديگه منتظر جواب فرزند هم نميشه درو باز ميكنه كه مبادا فرزند به دو دلي و شك بيافته ( خدا در رحمتشو براي بنده دوباره باز ميكنه كه بنده متوجه بشه كه چقدر خداش مهربونه ... متوجه بشه اگه يه چيزي ازش ميخواد كه انجام بده و يا نهي ميكنه كه انجام نده خير و صلاحشو ميخواد )
فرزند تا وارد خونه ميشه تا دوباره گل و گياه و حوض اب وسط حياطو ميبينيش با خودش ميگه اخيش هيج جا خونه ي خود ادم نميشه ها ( بنده به زانو ميافته و خدارو شكر ميكنه از اينكه نگذاشته از در خونه اش دور بشه و دوباره خودشو در بغل خودا احساس ميكنه )
فرزند همينطور كه سر افكنده و خجلت زده از پله هاي حياط بالا ميره و وارد خونه ميشه پيش خودش ميگه : يعني بابا باز منو مثل سابق دوست داره ؟ ... اما وقتي ئارد خونه ميشه ميبينه بابا با چشماني اشكبار اغوششو باز كرده و منتظره فرزندش در بغل بگيره و سراپاشو غرض محبت وجوديش كنه
هيچوقت من هيچ عشقي رو بر عكس تصور خيلي ها يه طرفه نديدم ...
مگه ميشه فرزندي عاشق باباش باشه ولي بابا عاشقش نباشه ...
مگه ميشه بنده اي عاشق خدا باشه ولي خدا عاشقش نباشه ...
مگه ميشه ادم عاشق اقا امام زمان باشه و براش اين همه بي تابي كنه و اقا قربون اون چشاي قشنگش برم عاشق دوستدارانش نباشه ؟ ..... هيهات ... هيهات ....
خدا خودش اول عاشق شده كه بنده رو افريده و به دلش عشق خودشو قرار داده تا فقط با خودش عشق بازي كنه ....
معني عشق واقعي هم همينه ....
مگه ميشه اقا امام زمان عاشق دوستداران و منتظران واقعيش باشه و حتي يه لحظه از امورشون غافل باشه ؟!
درس زندگی ()
سلام. مدتی ستاره بودم اونم از نوع سهیلش چه کنیم که امتحانای زندگی زیاد شده... این روزا به یه اراده قوی خیلی احتیاج دارم این شد که این متن پائولو کوئیلو را اول برا خودم بعدشم برا شما دوست خوبم نوشتم
(( رام کنندگان حیوانات سیرک برای مطیع کردن فیل ها از ترفند ساده ای استفاده می کنند. زمانی که حیوان هنوز بچه است یکی از پاهای او را به تنه درخت می بندند . حیوان جوان هر چه سعی می کند نمی تواند خود را از بند خلاص کند. اندک اندک این عقیده که تنه درخت خیلی قوی تر از اوست در فکرش شکل می گیرد. وقتی حیوان بالغ و نیرومند شد کافی است شخصی نخی را به دور پای فیل ببندد و سر دیگرش را به شاخه ای گره بزند فیل برای رها کردن خود تلاش نخواهد کرد. پای ما نیز همچون فیل ها اغلب با رشته های ضعیف و شکننده ای بسته شده است. اما از انجا که از بچگی قدرت تنه درخت را باور کرده ایم به خود جرات تلاش کردن را نمی دهیم. غافل از این که برای به دست آوردن آزادگی یک عمل جسورانه کافی است. )) یا علی فکر کن برای فردات نشستی کلی برنامه ریزی کردی این کار کنی اون کار کنی
۱- انگاری یه سطل آب یخ ریختن روت. وامیری . بدنت بی حس میشه . پاهات قدرت نداره احساس نا امیدی٫ناراحتی می کنی ۲- عصبانی میشی ۳- سریع تصمیم گیری نمی کنی . فکر می کنی
اگه بین عمل و عکس العملت یه کوچولو فاصله باشه هم اعصاب خودت خط خطی نمیشه هم جلوی قضاوتای سریع و احتمالا غلط که خیلی چیزای بدی می تونه به دنبال داشته باشه گرفته میشه. دنیا آقا جون ..... همش دو روزه .... خوب باشه میگذره بدم باشه میگذره روزها گذشت و ...
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست فرشتگان چشم به لب هایش دوختند گنجشک هیچ نگفت خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود.خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را وازگون کند. آن گاه تو از کمین ماه پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: چه بسیار بلاها که بواسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود
چند وقت پیش یه اردو داشتیم اسمش اردوی تفریحی ورزشی به چشمه مروارید بود منم رفتم به خیال باغی دشتی
خلاصه با هزار زحمت و هی نشستن هی راه افتادن نزدیکای ظهر رسیدیم خیلی قشنگ بود خیلی هر چیزی بار اولش سخته به خودم میگم کاشکی سختی گناه نکردنو هم تحمل کنم تا برام ملکه بشه تقصیر این شیطونه گناه و خوشگل و خواستنی نشون میده نه بابا تقصیر خودمه خود خود خودم
پس یا علی رو بگو دیگه ... اول بگم سلام بعد نگين سلامت کو آدم خجالتی و گوشه نشينی هستی اصلا تو چرا همش يا از اين ور می افتی يا اون ور مگه خدا بيکاره هی مواظب باشه الانه که بيافتی خب بيا وسط قربون شکلت ميگما ميخوای يه گوشه نشينی خوب نشونت بدم نميشه که خرج داره! خرجش اينه که چند خط بعدی رو بخونی... شبی نصفه شبی از خواب پاشو يه گوشه ايی چارگوشه ايی بشين با اون بالا سری حرف بزن چمدونم شکايت التماس تشکر شرمندگی خلاصه هر چی دل تنگت ميخواد بگو بهت قول ميدم به کسی نگه کمکتم کنه حداقلش اينه که سبک ميشی حرفاتم لو نميره غير اينه حالا هر کی مردشه يه امتحانکی بکنه نتيجه نگرفت من اينجا سر جام هستم داداش ميتونی بيای دعوا سید محمد انجوی http://www.seyyedanjavi.persianblog.com/ خدايا اگه من غير تو کسی ندارم تو هم غير من کسی نداری !!!!!!!! چيه ؟؟ خودت تو سوره طاها برای آدما گفتی : واصطنعتک لنفسی . تو رو برای خودم ساختم . پس تو هم غير من : من لی غيرک !!!
لینک باکس سایت آموزش ایرانیان
|
|